Sunday, March 11, 2007

یه سلام کوچولو


به نام خداي مهربون
...يه چند وقتي بود كه تصميم گرفته بودم پا تو كفش بزرگترا بكنم و خلاصه، اي همچين، يه وبلاگي دست وپا كنم؛ اونم نه براي نوشتن ؛ آخه مگه ما "كوچولو"ها، تو دنيامون چه چيزائي داريم كه براي بزرگا خوندني و ديدني باشه...؛ ويا چه حرفاي دل و ازاين جور چيزا كه دوست داشته باشيم بنويسيم؛ گفتم شايد بد نباشه كه گشت و گذراي "كوچولو" رو كه تو وبلاگاي بزرگا ميره؛ يا بهشون گيرميده، يا دل به دلشون ميده و ياخلاصه سري تو سرا بلند ميكنه و جسارتهاي "كوچولو" و گاه بزرگ ميكنه رو، تو وبلاگ "كوچولو" بذارم تا معلوم باشه "كوچولو" چقدر اهل گشت و گذاره...!!؛
اما خب؛
بزرگترا..؛
وقتي پا تو كفشتون كردم يه جورائي هوس كردم منم بعضي وقتا، يه سري حرفاي "كوچولو" بزنم و "بزرگ"هارو، يه كمي به "وجد" بيارم؛ شايدم خدا رو چه ديدي ، يه كمي به "لج" بيارم و يا بعضي وقتا، شيطنتاي "كوچولو" كنم؛
ولي خدائيش يه چيزي بگم...؟
نميدونم اجازه داديد بگم يا نه اما..؛
آهاي همه "بزرگ"ترا...؛
"كوچولو" بودنم عالمي داره...؛
اگه "وقت" كرديد، يا "عهد" كرديد، يا "اخم" كرديد، يا حتي "وهم" كرديد و دچارخيالات شديد والقصه، خواستيدو نخواستيد...؛ بذاريد كه يه وقتائي، ذهن سيال و بزرگ شده شما، يه سري به عالم "كوچولو"ها بزنه...؛
بقيش با خود شما بزرگتراي خوب و نازنين...؛
با همه اين حرفا، و براي تولد بيستم اسفندي وبلاگ "كوچولو"...، تصميم گرفتم حال و قال و هواي شور وبلاگ رو، گره بزنم به زلف اشعار خواجه شيراز...؛
حكايتي داشت كلام خواجه؛

اين هم حكايت سحربيستم اسفند ماه يكهزاروسيصدوهشتادوپنج، با حضرت حافظ؛


سرم خوشست و به بانگ بلند می گویم
که من نسیم حیات از پیاله می جویم

عبوس زهد به وجه خمار ننشیند
مرید حلقه دردی کشان خوشخویم

شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم

گرم نه پیر مغان در بروی بگشاید
کدام در بزنم چاره از کجا جویم

مکن درین چمن سرزنشم به خودرويی
چنانکه پرورشم می دهند می رویم

تو خانقاه و خرابات در میانه نبین
خدا گواه که هرجا که هست با اویم

غبار راه طلب کیمیای بهروزی است
غلام دولت آن خاک عنبرین بویم

ز شوق نرگس مست بلان بالائی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

یبار می که به فتوی حافظ از دل پاک
غبار رزق به فیض قدح فرو شویم
.....
.....

خب؛ اينم شاهد حضرت خواجه، براي من كوچولو..؛

بارها گفته ام و بار دگر می گویم
که من دلشده این ره نه به خود می پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

من اگر خارم و گر گل چمن آرائی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم
....
....

5 comments:

Anonymous said...

مبارکت باشه ... انشاءالله که همیشه کوچولو باشی، کوچولو بمونی و تو وبلاگ کوچولوت با نفس گرم و موندگارت بنویسی
....
....

Anonymous said...

بعد از مدتها اومدم..ديدم به! جدي خبر خوبي بود. خوب بنويسي و کودکانه و خارج از دنياي آدم بزرگا. درسته مدتيه قلم چيزي براي گفتن نداره...خسته است و من هم. همانگونه که هست.

قوی سیاه said...

امروز پیدات کردم کوچولو...مبارکه! خبر خیلی خوبی بود...گاهی بدجوری حالم از دنیا آدم بزرگا بهم می خوره و خسته هستم...این صفحه رو برای اون لحظه ها حفظ می کنم...امیدوارم تا روزی که عزم برگشت به سیاره ات رو نکردی همینطور برامون از دنیای کوچولوها حرف بزنی

Anonymous said...

خیلی خوبه که کوچولویی. امیدوارم به این زودیها بزرگ نشی. چون دنیای ادم بزرگا خیلی به درد نخوره. تولدت مبارک ولی مواظب باش به سنت اضافه نشه.

گیتی خزاعی said...

ظاهرا هیچ خبری از کوچولو نیست .... ما که حتی لینک هم بهش دادیم تا شاید خبری ازش بشنویم اما مثل اینکه "کوچولو" فقط دوست داشت یه مدتی سر بسر ما بذاره، ما رو سر کار بذاره و حسابی کنجکاومون کنه و بعد هم هیچی به هیچی ... امیدوارم هرجا که هستی سلامت و شاد و ماندگار باشی