مزن بر دل زنوك غمزه تيرم
كه پيش چشم بيمارت بميرم
نصاب حُسن در حد كمال است
زكاتم ده كه مسكين و فقيرم
امــروز هم مثل ديــروز و مثل هــر روز ، و احتمالاً مثل فـــــردا و مثل روزهاي بعد از فردا گذشت...؛
آره...؛
فقط يك كلمه چهار حرفي؛ "گذشت"؛
گذشتي بي بازگشت؛
حتي براي يك "دم"؛
دم...؛
دم هايمان هم، كم كم مي رود كه گرمايش را از دست بدهد...؛
براي هر دم، بازدمي است و در پي آن باز، دم...؛
دور نيست كه بازدمي آرام آرام برود و ديگر، دمي نيايد...؛
چه خوب است كه در دم، به يك دم، آنچنان هُشيار گرديم، كه بازدمي، اگر بي دم بود، قَدَح دل و جانمان براي مستي پر مي مانده باشد...؛
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه
ز بام و عرش مي آيد صفيرم
........
اگر چه واقعاً من يك حقيرم...؛
يك كوچولوي كوچولو
1 comment:
انشاءالله که همیشه نفست گرم ِ گرم بمونه و "دم"ات با"گذشت" روزها و بیخیال "گذشت" روزها، حالا حالا ها توی امروز و فردای زندگی موندگار باشه و جان و دلت رو پر از "می" و مستی کنه... درست عین "دیروز " و "امروز" و یه عالمه "فردا" که قراره بیاد و این "کوچولو" هم حالا حالاها بمونه و باشه، و یادمون نگه داره که "مبادا بزرگ بشیم"...؛
Post a Comment