Monday, November 12, 2007

واما، ديروز...؛

چگونه است كه ما كوچولوها و بزرگترهاي پرمدعا، از رنجاندن ِ يكي از
مخلوقات خدا آزرده مي شويم؛
اما؛
اما در قِبال كروركرور رفتارها، برخوردها، صحبت ها، نگاه ها
و همه وهمه اعمالي كه موجب رنجش آن خداي خوبيها و مهرباني ها كه خالق اين مخلوقات است خم به ابرو نمي آوريم؛
و اگر هم خمي به ابروي مان بيايد، فقط براي همان لحظه؛
و همان دم است و باز، روز از نو، روزي از نو...؛
خدايا...؛
ديروزي كه گذشت؛
مثل هر روزي كه مي گذرد و ديگر باز نمي گردد؛
تو را رنجاندم...؛
موجبات آزردگي ات را فراهم آوردم؛
مي داني كه چقدر شرمسارم...؛
مي داني كه عملم، نه از روي نامهرباني و نافرماني بود...؛
فقط غفلت...؛
غفلتي در پي غفلت هاي صدباره...؛
همان غفلتـــــي كه اجـــــدادم را از مجاورت تو مهربـــان محروم ساخت و ما را خاك نشين...؛
..............................
چو هر خاكي كه باد آورد، فيضي برد از انعامت
زحال بنده ياد آور، كه خدمتكار ديرينم

5 comments:

گیتی خزاعی said...

میدونی کوچولو... تو رو نمی دونم.. اما دل من این روزا خیلی گرفته.. مثل خیلی از روزای دیگه... و نوشته ی تو منو یاد دلگیری خودم انداخت.. و یاد حرفی که مدت هاست توی دلم سنگینی می کنه... یاد اینکه این روزا دلم حتی از دست خود ِ خدا هم گرفته و ازش دلگیرم.. برای اینکه نمی دونم..نمی فهمم که چرا باید گاهی عمل من نشونه ی غفلت من باشه و همون عمل رو اگه یه بنده ی خوب دیگه انجام بده میوه ی آگاهی و معرفت اش باشه... مگه همه ما بنده های خدا نیستیم... مگه همه مون از یه گل سرشته نشدیم... مگه رحمت خدا برای همه مون برابر نیست...؛ دلم می خواست یه جائی بود و من و اون روبروی هم می نشستیم، و من ازش می پرسیدم :" چرا گاهی وقت ها و رای بعضی ها مهربانی و مهر، "غفلت" و سد راه رحمت توست"؛
....

Anonymous said...

سلام کوچولوی عزیز
خدا منو خیلی وقته که فراموش کرده
شایدم بچه شدم یا خودم رو به بچگی زدم که اینو می گم.برام دعا کنید تا صدام رو بشنوه.پایدار باشی

Anonymous said...

برام دعا کنید تا صدام رو بشنوه.پایدار باشی

Anonymous said...

متشکرم به من سر زدید راستی اون تکه آخر رو حذف کردم.

گیتی خزاعی said...

کوچولو... بنویس
:(